تبليغاتX
عشق حقيقي = يک عمر زندگي ...

عشق حقيقي = يک عمر زندگي ...

خدایا عاشقان را غم نده

محبت به همسر 

محبت به همسر

به همسرتان محبت کنید . برای محبت کردن به همسر راه‌های متفاوتی وجود دارد . ما در زیر به چند مورد از آنها اشاره می‌کنیم :

- اگر ناراحت است به احساسش احترام بگذار.

- وقتی خسته است به او کمک کن.

- هر وقت به تنهایی احتیاج دارید و می‌خواهید با خودتان خلوت کنید، به او بگو که می‌خواهی مدت کوتاهی تنها باشی و به زودی پیش او خواهی بود.

- وقتی که دیگر نیازی به تنهایی نبود و پیش او بودید، با بیانی صمیمانه به او علت ناراحتی خود را بگو و او را مطمئن ساز که تقصیری متوجه ی او نبوده است.

- در حضور دیگران به او احترام بگذار از خوبی‌هایش تمجید کن.

- در جمع و میهمانی به او بیشتر از سایرین توجه کن.

- در مناسبت‌های خوب زندگی، مانند سالروز ازدواج یا تولد و غیره با نوشتن مطلبی کوتاه ابراز عشق و علاقه کن.

- سعی کن حال و احساس او را درک کرده و بعد حرف بزنید. مثلا اگر حالش خوب است، بگو امروز خوشحال به نظر می‌رسی و یا اگر سرحال نبود بگو «فکر می‌کنم خسته هستی».

- سعی کنید، رفتارتان مثل روزهای اول آشنایی باشد. نخستین روزهای آشنایی را همواره به یاد داشته باشید.

- به کارهای منزل رسیدگی کن و اگر چیزی احتیاج به تعمیر دارد انجام بده و از او بپرس، کاری هست که بتوانید انجام دهید.

- صمیمیت را چاشنی زندگی کنید و به جای اینکه در مقابل یکدیگر بایستید به موازات یکدیگر حرکت کنید و به «ما شدن» بیندیشید. بال پرواز یکدیگر باشید.

- وقتی کاری برایتان انجام می‌دهد ، تشکر خود را بیان نما.

- با هم طوری صحبت کنید که از خواسته‌های یکدیگر به خوبی آگاه شوید.

- از همدیگر نظرخواهی کنید.

- به کارهای روزانه‌اش علاقه نشان بده، و از کارهایی که انجام می‌دهد سوال کن.

- سعی کنید در بیرون رفتن از منزل، لباس هر دوی شما مرتب و شیک باشد.

- سفرهای کوتاه در زندگی ترتیب دهید.

- برایش هدایای مناسبی تهیه کن.

- از محل کار به او تلفن بزن، حالش را جویا شو، به خصوص در شرایطی که بیمار است و یا اگر خبر جالب و خوشایندی دارید.

+نوشته شده در سه شنبه سوم اسفند 1389ساعتتوسط ایمان | |

+نوشته شده در شنبه بیست و یکم فروردین 1389ساعتتوسط ایمان | |


20 روش عاشقانه



1- هميشه نسبت به هم مؤدب باشيد، اين کار بسيار آسان است و در کيفيّت روابط‌‌تان تفاوت چشم‌گيري ايجاد مي‌کند.

2- زماني که براي نخستين بار همسرتان را ديديد و عاشقش شديد را به ياد بياوريد و نامه عاشقانه‌اي برايش بنويسيد و طي آن جزئيات آن خاطره را برايش بازسازي نماييد.

3- داخل اتومبيل همسرتان يادداشتي بگذاريد که روي آن نوشته شده : «عشق توست که چرخ‌هاي دنيا را مي‌چرخاند».

4- وقتي در هواي سرد با هم قدم مي‌زنيد کت‌تان را درآورده و بر روي شانه‌هايش بيندازيد.

5- به او بگوييد با تمام افرادي که تاکنون ديده‌ايد تفاوت چشم‌گيري دارد. اين موضوع در روابط‌تان تحوّل شگفت‌انگيزي به وجود خواهد آورد.


(يک زن خوب، الهام‌بخش مرد است. يک زن فوق‌العاده، نظر مرد را جلب مي‌کند، يک زن زيبا، مرد را شيفته خود مي‌کند. يک زن دل‌سوز، قلب مرد را مي‌ربايد...)
6- به پاس قدرداني از زحماتش، دستش را ببوسيد.

7- فکر کنيد که ديگر محبوب‌تان را نخواهيد ديد و پس از آن نامه عاشقانه بلندبالايي برايش بنويسيد و به او بگوييد او و عشقش براي شما چه معنا و جايگاهي دارد.

8- در کمد لباس‌هايش عطر بپاشيد.

9- اگر دلتان مي‌خواهد احساساتي برخورد کند، شما نيز با او احساساتي‌تر باشيد.

10- زمان، دل‌هاي شکسته را درمان مي‌کند!

11- به نقطه ضعف‌هاي همسرتان پي ‌ببريد و زماني که بين شما مشکلي پيش مي‌آيد، انگشت روي آنها نگذاريد.

12- دفترچه‌اي از حوادث جالبي که برايتان رخ داده است درست کنيد و زماني که او نياز به کمي تجديد روحيه و تفريح دارد آن را در اختيارش بگذاريد.

13- همين امشب به هنگام صرف شام در دهان همسرتان لقمه بگذاريد.

14- با او مانند يک انسان رفتار کنيد نه يک شيء.

15- با او به عنوان مهم‌ترين شخصيّت دنيا برخورد کنيد.


(در صورتي که با افرادي که دوستشان داريد هم‌دردي کنيد، آنها بيشتر مجذوب شما مي‌شوند).
16- براي حفظ سلامتي‌اش از هيچ‌کاري دريغ نکنيد.

17- وقتي روز بدي را پشت سر گذاشته‌ايد سرتان را روي شانه‌هاي او بگذاريد و يک دل سير گريه کنيد.

18- با همديگر از فرزندانتان مراقبت کنيد.

19- هرگاه مي‌خواهد از خانه خارج شود تا جلوي در خانه دنبالش رفته و او را بدرقه کنيد.

20- هرگاه يک مشاجره لفظي بين شما پيش آمد زود همه چيز را فراموش کنيد


+نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن 1387ساعتتوسط ایمان | |

 

سلامفکر کنم بعد از ۵ ماه اپ کردم از اینکه تو این مدت به یادم بودید ممنون

7 نکته زوج های موفق قبل از ازدواج



1) زوج های موفق خواسته ها و انتظارات خود را به صراحت می گویند. زوج های موفق قبل از ازدواج، توقعاتی كه از یكدیگر دارند مطرح می كنند، اگر توافق اساسی با هم ندارند (برای مثال مرد فرزند می خواهد ولی خانم مخالف است)، می توانند به شروع و یا خاتمه ازدواج به طور جدی فكر كنند. بعد از ازدواج، زوج های موفق به طور منظم در مورد توقعات و انتظاراتشان با هم صحبت می كنند و اگر اختلافی پیش آمد، آن را به زمان دیگری موكول می كنند تا همدیگر را درك كنند و به توافق برسند.
2) زوج های موفق فردیت خود را حفظ می كنند. بعد از ازدواج استقلال زوج ها كم می شود اگر افراد فرزند داشته باشند روز به روز وابستگی بیشتر می شود و گاهی افراد احساس خستگی می كنند. زوج های موفق می دانند حتی اگر به هم علاقه داشته باشند، گاهی احساس خستگی می كنند. آنان یكدیگر را تشویق می كنند تا همیشه"ما" نباشند و زمانی هم برای "خود" داشته باشند و به كارهای مورد علاقه خود بپردازند.بدین ترتیب زوج فردیت خود را حفظ می كند و زندگی ، شاداب می شود.

3) زوج های موفق همدیگر را مركز توجه قرار می دهند. آنان همدیگر را دست كم نمی گیرند و همیشه به فكر خوشبختی همسر خود و خانواده هستند. معمولاً افراد چند سال پس از ازدواج مانند سال های اول به هم توجه نمی كنند. ولی زوج های موفق، كارهای كوچك نظیر اولویت قرار دادن نیازها و كارهای همسر و كارهای بزرگ نظیر احترام و گوش كردن به حرف های هم را مدنظر قرار می دهند. ازدواج دریای تغییرات است. شما اغلب فراموش می كنید همسرتان مهم است و به او توجه نمی كنید. درعوض به كار، سرگرمی و دوستان اهمیت می دهید ولی زوج های موفق همدیگر را مركز توجه قرار می دهند.

4) زوج های موفق روش های حل اختلاف را می آموزند. "جان گاتمن" روانشناس كه 20 سال زندگی زوج ها را مطالعه كرده، عامل اصلی موفقیت یا شكست ازدواج را توانایی، یا عدم توانایی حل اختلافات می داند. حتی اگر همسرتان و شما كاملاً با هم یكی باشید ، گاهی با نظر هم موافق نیستید و این مخالفت باعث ناراحتی می شود. نباید به اعتیاد، خشونت و ... رو بیاورید. اگر خواسته شما و همسرتان با هم فرق دارد، باید آن را حل كنید. زوج های موفق با هم صحبت می كنند، حتی اگر احساس بدی نسبت به هم دارند. آنان در مورد اختلافات و مخالفت ها با هم مذاكره می كنند تا به نتیجه عادلانه برسند. آنان از یكدیگر حمایت می كنند و غـُر نمی زنند. آنان می پذیرند در مواردی عشق ، برتر از پیروزی است.

5) زوج های موفق با هم رشد می كنند. مسلماً فردی كه امروز با او ازدواج می كنید،10 سال آینده متفاوت خواهد بود. شما هر دو تغییر می كنید. به ویژه در شرایط سخت زندگی مانند از دست دادن والدین . زوج های موفق می دانند كه یكی یا هر دو در طول زندگی تغییر می كنند و قواعد عوض می شود. پس لازم است تغییر كنید تا بتوانید روابط در حال تغییر را عوض كنید.

6) زوج های موفق برای حفظ روابط می كوشند. زوج های موفق به طور منظم وضعیت زندگی خود را بررسی كرده و با هم صحبت می كنند تا از شادی و رضایت هر دو از زندگی مشترك مطمئن شوند. اگر یكی ، یا هر دو شما از زندگی مشترك ناراضی هستید، مشكلتان را حل كنید.

7) از مراجعه به مشاور خجالت نكشید. زوج های موفق قبل از مراجعه به مشاور، سند طلاق را امضا نمی كنند. آنان می كوشند كه مشكلات را در اولین فرصت حل كنند.

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعتتوسط ایمان | |

سلام دوستان چه خبر این بار میخوام دیگه یه اپ متفاوت کنم تا وبلاگ رو از این حالت دپرسی درارم

واسه شروع میخوام به یه مسئله جالب بپردازم که بخشی رو خودم نوشتم بخشی هم از سایت

هایی متفاوت در آوردم امیدوارم مورد توجه شما قرار بگیره

 

ده جمله كه آقايون از شنيدنش وحشت دارند


            بطور حتم موارد بسیار زیادی وجود دارند که یک مرد هیچ
            وقـت نـمی خـواهـد از زبان همسرش بشنود. ''''بریم خريد''''
            یـکی از آنهاست. با شنیدن چنین عباراتی متوجه خواهید
            شـد کـه کل بعدازظهرتان در کنار اتاق پرو خانم تلف خواهد
            شـد. ''''تو مـثـل پـدرت هسـتـی'''' یـکی دیـگر از این عبارات
            نـا گـوار اسـت و بـدتـر از آن شنـیـدن '''' تـو مـثـل پـدرم رفتار
            مـی کـنـی'''' اسـت که می تواند به طور جدی مردها را آزار
            دهـد. در ایـن قـسـمـت چـنـد نـمـونـه از وحـشتـنـاک ترین،
            مهیب ترین، دلخراش ترین و آزاردهنده ترین کلماتی را که
            یـک زن می تـوانـد در بـرابـر شوهرش بـر زبان بیاورد را ذکر
            کرده ایم. 

 


            ۱- من داشتم فکر می کردم که ...
            ـ
            اگر او به شما بگوید که '''' من فکر می کنم...'''' شما واقعا باید با
            مسئله جدی برخورد کنید. من با شما شرط می بندم که موضوع بحث چیزی جز
            ازدواج، ارتباط جنسی و یا یک پایان تلخ نخواهد بود. خانم ها معمولا
            چنین مسائلی را به روش های مختلف بیان می کنند مثلا: ''''تو چرا منو
            دوست داری؟'''' و یا ''''آیا تا حالا در مورد آینده فکر کردی؟''''. در
            برخورد با این مسائل شما باید همیشه یک راه فرار زیرکانه در سر داشته
            باشید و چه کاری بهتر از تغییر موضوع بحث

            ۲- مرد باش
            هیچ چیز به اندازه زیر سوال بردن مردانگی آقایون دردآور نیست. شما می
            توانید به راحتی مردانگی خود را با سبيلتان! اثبات كنيد و از این طریق
            او را شرمنده کنید. اما اگر نمی خواهید کار به این جا کشیده شود می
            توانید موضوع بحث را عوض کنید. به عنوان مثال ''''آیا تو خودت یک زن
            کاملی؟ شاید به خاطر همینه که اینقدر غر میزنی''''
 
            ۳- پدر و مادرم می خواهند تو را ببینند
            مفهوم این عبارت از دو مورد خارج نیست:
            - رابطه شما کاملا جدی می شود و اتفاقات مهمی در حال وقوع است.
            - قرار است تا مشکلات روانی شما در زیر میکروسکوپ روان شناسی خانواده
            مورد بررسی قرار گیرد.
            تنها کاری که از دست شما بر می آید این است که امیدوار باشید تا پدر
            خانواده به یاد تعمیر آن چند سیم چین قدیمی که دارد نیفتد

           ۴- سرم درد میکنه
            عبارت مذکور به این معناست که امشب ابراز عشق و علاقه تعطیل است، رفیق.
            اما شما در این مورد هم می توانید او را گول بزنید. اگر احساس می کنید
            که او اصلا دوست ندارد که شهوت شما را فرا بگیرد، می توانید یک عدد
            آسپرین برای سردردش به او بدهید. این کارخود به خود همه چیز را روبه
            راه می کند. 
           ۵- نامزد قبلیم این کار رو نمی کرد
            چون شما هیچ وقت در مورد روابط قبلی خود با او صحبت نمی کنید به همین
            دلیل انتظار ندارید که او هم در این مورد با شما صحبت کند. در چنین
            شرایطی او شما را علنا با مردی مقایسه می کند که خودش او را به زباله
            ها سپرده! اوه، خدای من، خیلی سریع از خودتان دفاع کنید.

            - به چی فکر می کنی؟
            خانم ها خیلی کنجکاو هستند. آنها باید از تمام افکار، احساسات، علایق،
            عقاید، گمان ها و اشارات شما سر دربیاورند. از سوی دیگر آقایون اصلا
            دوست ندارند که در مورد همه چیز کاوش کنند و بحث راه بیندازند. سکوت
            آنها را بیشتر راضی نگه می دارد. 
           ۶- به نظرت اون خوشگله؟
            ـ
            مطمئنا او شما را دیده که در حال نگاه کردن به آن خانم زیبا که عقل و
            هوش را از سر میبرد بوده اید. اصلا مهم نیست که تا چه حد زیرکانه و
            پنهانی نگاه می کردید، در هر حال او متوجه شده است. بنابر این اگر
            بگویید ''''نه'''' او می داند که شما دروغ می گویید و بحث و جدل آغاز
            خواهد شد. پس باز هم زمان استفاده از حقه های هنرمندانه است: ''''یک
            کم، ولی خیلي چاقه'''' و بعد هم برای اتمام قضیه دعا کنید. 
            ۷- چه تغییری کردم؟
            ـ
            به طور حتم اگر نتوانید تشخیص دهید گرفتار درد سر بزرگی می شوید. و هر
            چه مدت زمان بیشتری را برای جواب دادن صرف کنید او نا امید تر شده و
            شما را احمق تر فرض می کند. زمانی که شما بالاخره فریاد می کشید ''''
            اوه، مدل موها تو عوض کردی!'''' او از عصبانیت منفجر می شود و گوشواره
            های جدیدش را به زمین پرتاب می کند و میرود. 
            ۸- دوستم نامزد کرده / باردار شده
            ـ
            شاید این عبارت در نگاه اول بی خطر به نظر برسد البته تا زمانیکه صدای
            او نازک نشده و نا امیدی در آن موج نزند. شما باید بدانید که منظور
            واقعی او چیست: '''' کی ما نامزد می کنیم / بچه دار می شویم؟'''' مسیر
            انحرافی فوق العاده در این قسمت این است که به ظاهر وانمود کنید که همه
            چیز را قبول می کنید. اما متاسفانه هیچ کاری از دست شما بر نمی آید
            هنگامی که او به کنار شما بیاید و با صدای آرام بگوید: ''''من
            باردارم''''. موفق باشی رفیق. 
           ۹- ما باید با هم صحبت کنیم
            ـ
            به خاطر داشته باشید که هیچ چیز مثبتی در مورد این عبارت وجود ندارد.
            شما باید انتظار بر هم خوردن رابطه و یا شرکت در یک بحث طولانی که چطور
            نمی تواند نیازهای او را براورده کنید را داشته باشید. به هر حال هیچ
            یک از موارد ذکر شده خوشایند نیستند و نمی توانید کار چندانی نسبت به
            آن انجام دهید. این عبارت یک ضربه شست واقعی است. حال تصور کنید که او
            از شما سوال کند '''' تو فکر می کنی من چاقم؟'''' هیچ چیز بدتر،
            نیشدارتر و آزاردهنده تر از این وجو ندارد. به هر حال همه چیز به
            خودتان بستگی دارد. 
          ۱۰-  راه فرار
            در حالیکه هیچ یک از مردها دوست ندارند که عبارات مذکور را بشنوند، ولی
            متاسفانه مجبور هستند. بعضی از آنها را می توان تا حدودی تحمل کرد اما
            تنها کاری که می توانید انجام دهید این است که خود را برای شنیدن آنها
            آماده کنید. 
          

+نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعتتوسط ایمان | |

 

رنگ عشق !

قابل تو جه دختر خانم ها

دختري بود نابينا
که از خودش تنفر داشت
که از تمام دنيا تنفر داشت
و فقط يکنفر را دوست داشت
دلداده اش را
و با او چنين گفته بود
« اگر روزي قادر به ديدن باشم
حتي اگر فقط براي يک لحظه بتوانم دنيا را ببينم
عروس حجله گاه تو خواهم شد »

***
و چنين شد که آمد آن روزي
که يک نفر پيدا شد
که حاضر شود چشمهاي خودش را به دختر نابينا بدهد
و دختر آسمان را ديد و زمين را
رودخانه ها و درختها را
آدميان و پرنده ها را
و نفرت از روانش رخت بر بست

***
دلداده به ديدنش آمد
و ياد آورد وعده ديرينش شد :
« بيا و با من عروسي کن
ببين که سالهاي سال منتظرت مانده ام »

***
دختر برخود بلرزيد
و به زمزمه با خود گفت :
« اين چه بخت شومي است که مرا رها نمي کند ؟ »
دلداده اش هم نابينا بود
و دختر قاطعانه جواب داد:
قادر به همسري با او نيست

***
دلداده رو به ديگر سو کرد
که دختر اشکهايش را نبيند
و در حالي که از او دور مي شد گفت
« پس به من قول بده که مواظب چشمانم باشي

+نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعتتوسط ایمان | |

 

 

آن زمان که.....



 

آن زمان که خورشيد قلب من برای هميشه غروب کرد
آن زمان که خونی که در رگهايم جاری بود برای هميشه خشکيد
آن زمان که لبهايم برای هميشه بسته شد
آن زمان که افکارم من را تنها در ميان آسمان رها کردند
آن زمان که تنها جسمم از ميان رفت روحم به پرواز در آمد
آن زمان من مرده ام
وشب هنگام برای يک بار و آخرين بار من را در خوابت ببين
ببين که چگونه تمام استخوانهايم و تمام افکارم در گمنامی وتنهايی پوسيدند
و من از ميان رفتند
و آن لحظه من تنها يک چيز دارم
و آن خداوند يکتاست که بيشتر از هميشه به او نزديک شده
اما آنگاه مطمين باش
که برای اولين بار از نبودن تو شادانم و افسوس گذشته را نخواهم خورد
زيرا در نبود تو خداوند را در کنار خود احساس می کنم
احساسی واقعی که از تمام وجودم سر چشمه ميگيرد
کوچهايی که ميان من و تو بود از فردا نگفت
از رويای زيبای دنيا نگفت
از سبزی دست های پر محبتت هيچ نگفت
کوچه ای ساکت بود بی خروش بی عشق بود
نميدانم چرا؟
کوچه ای که ميان من و تو بود زيبا نبود

آرزو براي كساني كه دوستشان داريم

 

آرزو براي كساني كه دوستشان داريم 



اول از همه برايت آرزو ميكنم كه عاشق شوي ،


و اگر هستي ، كسي هم به تو عشق بورزد ،


و اگر اينگونه نيست ، تنهاييت كوتاه باشد ،


و پس از تنهاييت ، نفرت از كسي نيابي.


آرزومندم كه اينگونه پيش نيايد .......


اما اگر پيش آمد ، بداني چگونه به دور از نااميدي زندگي كني.


برايت همچنان آرزو دارم دوستاني داشته باشي ،


از جمله دوستان بد و ناپايدار ........


برخي نادوست و برخي دوستدار ...........


كه دست كم يكي در ميانشان بي ترديد مورد اعتمادت باشد .


و چون زندگي بدين گونه است ،


برايت آرزو مندم كه دشمن نيز داشته باشي......


نه كم و نه زياد ..... درست به اندازه ،


تا گاهي باورهايت را مورد پرسش قراردهند ،


كه دست كم يكي از آنها اعتراضش به حق باشد.....


تا كه زياده به خود غره نشوي .


و نيز آرزو مندم مفيد فايده باشي ، نه خيلي غير ضروري .....


تا در لحظات سخت ،


وقتي ديگر چيزي باقي نمانده است،


همين مفيد بودن كافي باشد تا تو را سرپا نگاه دارد .


همچنين برايت آرزومندم صبور باشي ،


نه با كساني كه اشتباهات كوچك ميكنند ........


چون اين كار ساده اي است ،


بلكه با كساني كه اشتباهات بزرگ و جبران ناپذير ميكنند .....


و با كاربرد درست صبوريت براي ديگران نمونه شوي.


و اميدوارم اگر جوان هستي ،


خيلي به تعجيل ، رسيده نشوي......


و اگر رسيده اي ، به جوان نمائي اصرار نورزي ،


و اگر پيري ،تسليم نا اميدي نشوي...........


چرا كه هر سني خوشي و ناخوشي خودش را دارد و لازم است


بگذاريم در ما جريان يابد.


اميدوارم گربه اي را نوازش كني ، به پرنده اي دانه بدهي و به آواز يك


سهره گوش كني ، وقتي كه آواي سحرگاهيش را سر ميدهد.....


چراكه به اين طريق ، احساس زيبايي خواهي يافت....


به رايگان......


اميدوارم كه دانه اي هم بر خاك بفشاني .....


هر چند خرد بوده باشد .....


و با روييدنش همراه شوي ،


تا دريابي چقدر زندگي در يك درخت وجود دارد.


به علاوه اميدوارم پول داشته باشي ، زيرا در عمل به آن نيازمندي.....


و سالي يكبار پولت را جلو رويت بگذاري و بگويي :


" اين مال من است " ،


فقط براي اينكه روشن كني كدامتان ارباب ديگري است !


و در پايان ، اگر مرد باشي ،آرزومندم زن خوبي داشته باشي ....


و اگر زني ، شوهر خوبي داشته باشي ،


كه اگر فردا خسته باشيد ، يا پس فردا شادمان ،


غازيد ...... ? باز هم از عشق حرف برانيد تا از نو بي


اگر همه اينها كه گفتم برايت فراهم شد ،


ديگر چيزي ندارم برايت آرزو كنم ......................

+نوشته شده در شنبه پنجم مرداد 1387ساعتتوسط ایمان | |

 

 

اشك 

خدایا تو را می پرستم و تنها تو را دوست

  دارم خدایا به من قدرتی عطا کن که

  بتوانم آن باشم که تو می خواهی .

 خدایا تو را در بی کسیهایم به چشم دل

  نظاره گر بوده ام ، چگونه باید تو را بخوانم؟

  خود نمی دانم.

 خدایا این تویی که همه ی وجودم را به

 تو تقدیم می کنم

 

گريه

شانه هاي گريه




دارم دوباره اي دوست امشب هواي گريه


نالم دوباره امشب تا نا کجاي گريه



امشب دلم گرفته اي آشنا کجايي


از که پناه جويد اين آشناي گريه



در آسمان چشمم ديگر ستاره اي نيست


از بس ستاره چيدم در هاي هاي گريه




دل همدمي ندارد در اين سکوت دلگير


خواهم که سر نهم باز بر شانه هاي گريه



تا هم صداي خوبم ، خاموش شد نوايت


در سينه ام نشسته شوق نواي گريه



در اين قفس چه خوارم ، ديگر هوس ندارم


بي تو که کس ندارم اي تو خداي گريه



غم انتها ندارد در سينه ام خدايا


من بي صدا بمانم ، با هم صداي گريه

+نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعتتوسط ایمان | |

 

درس زندگي

 

درس زندگي




آ‌موخته ام ...... وقتي كه عاشق هستيد عشق شما در ظاهر نيز نمايان مي شود.

 
آموخته ام ...... تنها كسي كه مرا در زندگي شاد مي كند كسي است كه به من مي گويد : تومرا . شاد كردي .


آموخته ام ...... داشتن كودكي كه در آغوش شما به خواب رفته زيباترين حسي است كه در دنيا وجود دارد .


آموخته ام ...... كه هرگز نبايد به هديه اي از طرف كودكي ( نه ) گفت .


آموخته ام ...... كه هميشه براي كسي كه به هيچ عنوان قادر به كمك كردنش نيستم دعا كنم .


آموخته ام ...... كه مهم نيست كه زندگي تا چه حد از شما جدي بودن را انتظار دارد ،

‌ همه ما احتياج به دوستي داريم كه لحظه اي با وي به دور از جدي بودن باشيم .


آموخته ام ...... كه زندگي مثل يك دستمال لوله اي است هر چه به انتهايش نزديكتر

 مي شويم سريعتر حركت مي كند .
آموخته ام ...... كه پول شخصيت نمي خرد .
آموخته ام ...... كه تنها اتفاقات كوچك روزانه است كه زندگي را تماشايي مي كند

آموخته ام ...... كه چشم پوشي از حقايق آنها را تغيير نمي دهد .
آموخته ام ...... كه اين عشق است كه زخمها را شفا مي دهد نه زمان .
آموخته ام ...... كه وقتي با كسي روبرو مي شويم انتظار لبخندي از سوي ما را دارد .
آموخته ام ...... كه هيچ كس در نظر ما كامل نيست تا زماني كه عاشق بشويم.
آموخته ام ...... كه زندگي دشوار است اما من از او سخت ترم .
آموخته ام ...... كه فرصتها هيچگاه از بين نمي روند ،‌ بلكه شخص ديگري فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد كرد.
آموخته ام ...... كه لبخند ارزانترين راهي است كه مي شود با آن نگاه را وسعت داد.
آموخته ام ...... كه نمي توانم احساسم را انتخاب كنم اما مي توانم نحوه بر خورد با آنرا انتخاب كنم.
آموخته ام ...... كه همه مي خواهند روي قله كوه زندگي كنند ، اما تمام شادي ها و پيشرفتها وقتي رخ مي دهد كه در حال بالا رفتن از كوه هستيد .


آموخته ام ...... بهترين موقعيت براي نصيحت در دو زمان است : وقتي كه از شما خواسته مي شود ،‌ و زماني كه درس زندگي دادن فرا مي رسد .

آموخته ام ...... كه گاهي تمام چيزهايي كه يك نفر مي خواهد فقط دستي است براي گرفتن دست اوست و قلبي است براي فهميدن وي .

+نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعتتوسط ایمان | |

سكوت

می بینی سکوتم را!

دوست داشتن همیشه گفتن نیست ...
گاه سکوت است .......گاه نگاه ...........
غریبه این درد مشترک من و توست که گاه نمیتوانیم
در چشمهای یکدیگر نگاه کنیم ....
بعد از رفتنت فقط من موندمو روزایی که بی تو تکرار میشدن من هم تو خلوت شبای
بی ستارم از به تو اندیشیدن عادتی ساخته بودم دراز به درازای آرزوهایی که برات داشتم ......


در شیرینی بوسه غرق بودیم که ناگهان شوری اشکو رو لبام احساس کردم و فهمیدم
که این بوسه همون بوسه جداییست ......
روزی که رفتی و گفتی منتظرم بمون تنها شدم و گریه کردم اما حالا دیگه تنها نیستم
انتظار با منه و هر دو با هم گریه میکنیم ....

وقتی که دلت گرفت وقتی که دلتنگ شدی

وقتی دیدی هیچکس نیست که باورت کنه

وقتی فهمیدی کسی نیست به حرفات و دردودلات گوش بده

بروکنار پنجره پنجره رو باز کن.

یه نگا به اسمون بنداز فرقی نداره صبح باشه یا شب افتابی باشه یا ابری

فقط بهش نگا کن ناخود اگاه احساس ارامش وجودت روتسخیر میکنه

روحت به پرواز در میاد.

میری تا اون بالابالاها تو اوج ابرا

کنار مهربونی

که هر چه قدر هم پیشش بمونی راضی نمیشی که ازش دل بکنی.

یه لحظه چشاتو ببند.

اروم هوای تازه رو تو ریه هات وارد کن

بذار احساس کنی دفعه اولته که داری این قدر خوب نفس می کشی.

وقتی اروم شدی و فهمیدی که اون قدر تنها نیستی

چون یکی هست که همیشه با توست

اگر اشکات  جاری شد بی خیال بذار ببارن.

اون موقع هست که به ارامش واقعی رسیدی
و پشتت واسه مقابله با مشکلات محکم تر شد

و حالا با توکل بیشتر به اون بزرگ دوست داشتنی
می تونی بقیه مسیرت رو ادامه بدی

وقتی پنجره رو می بندی انگاربرگشتی سر جای اولت

اما این بار باامید و توکل بیشتر .
سعی کن نه تنها وقتی دلتنگی بلکه همیشه

حتی یه ذره هم که شده به سراغش بری و باهاش درددل کنی

و یادت باشه هیچ وققت پیوند چشاتو با اسمون قطع نکنی

ای کاش می‌بودی و می دیدی وقتیکه تو رفتی چقدر دلم گرفت .

آخر با تو عاشق بودم و به عشق نزدیکتر

با تو میشد به پیشواز صنوبرها رفت
و پرستوها را تا دریایی دور بدرقه کرد.

وقتی تو رفتی دلم گرفت آخر با تو میشد

تا آنسوی ساحل دلها کوچید و عشق را زیبا تردید .

وقتی که تو بودی ،‌دلم چه آرامش غریبی می یافت.
درحریم نگاهت و آسمان چه حقیر می نمود درمصاف چشمانت .
وقتی تو رفتی دلم شکست ،

‌آخر می توانستم دلتنگیهایم را به ضریح چشمانت بسپارم

و تبسم ستاره ها را در برقی نگاهت ببینم .

اینک :

اینک بی تو دلم درجستجوی کوچه ای است که به باغ یاد تو بپیوندد
بگو ای مسافر نازنینم:
برای دیدنت از کدامین کوچه بیایم ... ؟

+نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعتتوسط ایمان | |

 ژرفاي زندگي

 


پشيماني، اولين گام براي پوزش است.


استخوان بندي شهرها در ديوار است و بزرگداشت


نماز عشق ترتيبي ندارد چرا که با نخستين سر بر خاک گذاردن ، ديگر برخواستني نيست


آدم خودبين ، چاره اي جز فرود آمدن ، ندارد


ستايش ، هنگام نو رُستن را .


آه و بردباري ، ريشه هر ديوزاد ، و بد خويي را ، خواهد کَند .


آدم ماديگرا جادهاي احساسش ، کم رفت و آمد است


کليد رازهاي بزرگ ، در ژرفاي کمي نيست


گسستن دو همسر مي تواند خانداني را از هم بپاشد


رويش باغ سکوت ، در هنگامه خروش و همهمه ارزشش را نشان مي دهد .

ناداني و پستي يک نفر در گذشته ، نمي تواند ميدان انتقام از خاندان او باشد


آدمياني مانند گل هاي لاله ، زندگي کوتاه در هستي و نقشي ماندگار در انديشه ما دارند



رازها در هنگامه شادي و بازي آدمي است . نکته فراموش شده جهان انديشه ، تعريف درست اين حالت هاست .

اين ديدگاه اشتباست که بپنداريم مرد توانا ، فرزندي همچون خود خواهد داشت .


ريگهاي ساحل خرد ، نشيمنگاه پندارهاي پاک و شبانه توست


خرد ابتدا به انديشه پناه مي برد


پيوند پاک ، پيوندي ابدي است


آنانکه از رسيدن به ريشه ها هراس دارند ، در روزمرگي دست و پا مي زنند .


سخن بدون پشتوانه ، يعني گزاف گويي


شناور بودن خرد آدم در جهان احساس به او ميدان بروز و رشد هنر را داده است


خودخواهي ، کاشي سادگي روانت را ، خواهد شکست


نگارنده و سخنگويي که ديگران را کوچک و خوار مي نامد ، خود چيزي براي نمايش و بروز ندارد


تمناي واپسين آدمي ، شناور شدن در بسامدهاي گيتي است .


کسي که درد روشنگري و بازگويي تجربه را ندارد خود نيز زماني براي بهره از آن را نخواهد يافت .


براي کسب خرد ، سختي را بر خود هموار کن .

کژي و ناراستي ، شکاف و رخنه گاه انديشه اهريمن خواهد شد


تبار بي ريش سفيد ، همچون خانه بي سقف است


آدمي با کينه ، زندگي را بر دوستان نيز تنگ مي کند


جفتت اگر پريد براي پريدن عجله نکن .

خودخواه ، تجربه سخت تنهايي را ، پيش رو دارد .

 

دوستت دارم و عاشقانه به پایت می سوزم




دوستت دارم و عاشقانه به پایت می سوزم ، به وفاداری ام ، به عشقم ، به صداقت و
 
معصومیتم ، به ایمان و ایثار و صبرم تهمت و طعنه نزن که خودت خوب می دانی همه را یکجا
 
دارم، اگر با بیرحمی تمام، همه از سر ظواهر رنگ به رنگ پیرامون توست. من با امید به
 
خداوند مهربان و با اعتقاد به عشقی که هرگز از قلب مغرور تو بیرون نخواهد رفت چشم به
 
راهت خواهم نشست ، شاید روزی تو با یک بهار بیایی.

 


بهت نمي گم كه دوست دارم ، ولي قسم ميخورم كه دوست دارم


بهت نمي گم كه هر چي بخواي بهت ميدم ، چون همه چيزم تويي

نمي خوام كه خوابت رو ببينم ، چون تو خيلي خوش تر از خوابي

اگه يه روز چشمات پر اشك شد دونبال يه شونه هستي تا گريه كني ، صدام كن ، قول ميدم اشك هاتو پاك كنم

 و منم با تو گريه كنم

اگه دنبال مجسمه سكوت مي گشتي تا سرش داد بزني ، صدام كن قول ميدم ساكت بمونم

اگه دنبال خرابي مي گشتي تا نفرت رو در اون دفن كني ، صدام كن ، قلبم تنها خرابه وجود توست

اگه يه روز صدات كردم كه بهت نياز دارم ، نگو كجايي ، فقط يه لحظه چشماتو ببند و بهم فكر كن ...

+نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعتتوسط ایمان | |

ماههای تولد و ارتباط آن با بوسه



برج حمل (فروردين)

بوسه های شما تند و سريع و بسيار پرحرارت هستند . بوسه های شما غافلگير كننده و خود به خودی هستند كه باعث می شود معشوقتان بيشتر و بيشتر طلب كند.



برج ثور (ارديبهشت)


بوسه های شما با تعلل صورت می گيرد، اما بوسه هايی ژرف و با احساس هستند كه پی در پی می آيند و می آيند و ...

 


برج جوزا (خرداد)

بوسه های شما با فوران خنده، لبخند و مسخره بازی قطع می شود.

 

برج سرطان (تير)

بوسه های شما گرم و لطيف است، و دوست داريد تا ابد به آن ادامه دهيد.



برج اسد (مرداد)


بوسه های شما وحشی و پراحساس، همراه با چنگ زدن و گاز گرفتن است. هيچگاه موقع بوسيدن از بروز احساسات خود جلوگيری نمی كنيد و دوست داريد ديگران شما را به اين خاطر تشويق كنند.

 

 

برج سنبله (شهريور)


بوسه های شما بسيار دقيق، ظریف و ماهرانه است و معشوقتان زمانی متوجه آن می شود كه شما كارتان را تمام كرده ايد!




برج ميزان (مهر)

آنقدر نگران وضعيت تنفستان هستيد كه نمی توانيد خوب به بوسيدنتان بپردازيد.



برج عقرب (آبان)


شما خيلی زود از بوسيدن می گذريد و به سراغ چيزی می رويد كه پشت سر آن برسد.



برج قوس (آذر)


نشانگر حس شهوتران و لذت طلب شماست، اما اين احساس داغ و سوزان خيلی زود فروكش ميكند.

 



برج جدی (دی)

بوسه های شما لحظه ی خلاص شدن و آزادی از استرسی است كه در طول روز اسيرتان كرده است.

 


برج دلو (بهمن)

بوسه های شما خيس و با كثيف كاری همراه است و هنگام بوسيدن چشمانتان را باز نگاه می داريد!



برج حوت (اسفند)

بوسه های شما رويايی، خيال انگيز، عاشقانه و ابدی است.

+نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعتتوسط ایمان | |

 

هرگز نگو...



هرگز نگو كه دوست داري اگر حقيقتا بدان اهميت نمي دهي.... درباره احساست سخن نگو

 اگر واقعا وجود ندارد .... هرگز دستي را نگير وقتي قصد شكستن قلبش را داري... هرگز نگو

 براي هميشه وقتي مي داني كه جدا مي شوي... هرگز به چشماني نگاه نكن وقتي قصد

 دروغ گفتن داري.... هرگز سلامي نده وقتي مي داني كه خداحافظي در پيش است .... به

 كسي نگو كه تنها اوست وقتي در فكرت به ديگري فكر مي كني.... قلبي را قفل نكن وقتي

 كليدش را نداري

 

زندگیمون هر چه قدر رنگی بشه

 

دو برابر دلامون سنگی میشه

 

فرصتي براي دوست داشتن



يک روز صبح زود چشمهايم را باز مي کنم فرشته اي بالها يش را به صورتم مي زند و مي گويد:

اين آخرين است که خورشيد را مي بيني .

مي تواني تا غروب کنار پنجره بايستي و با آسمان و پرنده هايش حرف بزني.

مي تواني مشقهاي کودکي ات را تمام کني.

مي تواني آخرين سطر نامه ات را بنويسي

مي تواني زانو به زانوي خدا بنشيني و گناهان ريز و درشت و تکراري را بشماري و يک دل سير گريه کني.

وقتي فرشته به سوي بينهايت پر مي کشد يادم مي افتد هنوز کار هاي زيادي هست که انجام

بدهم. بايد صندلي خالي ام را کنار گلدانهاي شمعداني بگذارم

با ابرهاي دلتنگ راه بروم .ارام و بي صدا با آرزوهايم خداحافظي کنم.

عکس عشقم را ببوسم

بايد دلها ئي را که شکستم از نو بسازم و سرانجام خدارا سپاس گويم.

فرشته خيلي دور مي شود ولي من با همه ي وجود فرياد مي زنم :

اي فرشته مهربان ...از خداوند بزرگ بخواه فرصتي ديگر به من بدهد.

فرصتي براي دوست داشتن

يک روز کافي نيست.

باور کن هنوز به خيلي ها نگفتم که دوستشان دارم
به من مهلت بده...................

 

 آن زمان كه دوستمان مي داشتند ، دوستشان نداشتيم. آن زمان كه قدرمان

را مي دانستند ، قدرشان را ندانستيم و آن زمان كه ما را گرامي مي داشتند

 ، گراميشان نداشتيم . و حال كه به قدر وارزششان پي برديم آنها هستند كه

 ما را ترك خواهند گفت . زيرا كاسه صبر هر چه قدر هم كه بزرگ باشد

سرانجام روزي لبريز خواهد شد.

 

 

 

دروغ هاي متداول برخي پسران به دختران همراه بامعاني آنها

دروغ: بعدا" باهات تماس مي گيرم

معني: ديگه هيچ وقت منو نمي بيني

دروغ: تو قسمتي از وجود مني- نمي دوني تا چه اندازه دوستت دارم

معني: تو براي من به اندازه کافي زيبا، باهوش و پولدار نيستي ميزارمت کنار

دروغ: اون دختر هيچ تيريپي با من نداره - ما فقط دوست معمولي هستيم

معني: عاشقشم

دروغ: من ترو براي وجود خودت دوست دارم

معني: من فقط دنبال سکس هستم

دروغ: آخر اين هفته با دوستام داريم ميريم کوه

معني: داريم ميريم دختر بازي.

دروغ: مي توني 5 هزار تومن بهم قرض بدي؟ تا آخر هفته بهت برميگردونم

معني: پولتو ببوس و باهاش خداحافظي کن.

اين هم شايد بزرگترين دروغي باشد که تا بحال گفته شده:

دروغ: قول ميدم تا زمانيکه مرگ مارو از هم جدا نکرده عاشقت باشم، باهات صادق باشم و ازت نگهداري کنم

معني: ازت ميخوام لباسامو بشوري، خونمو تميز کني، غذا برام بپزي، وقتي مريض ميشم ازم پرستاري کني، از بچه هام مراقبت کني، به دوستام و خـانوادم سـرويـس بدي . هر وقت بخوام ميـرم با دوسـتــام و دخـتـراي ديـگـه گـردش، هيچوقت پول بـهت    نمي دم و هيچ کلمه خوشـحال کنـنده اي بـهت نخواهم گفت و هيچ کاري که براي تو جالب باشه انجام نخواهم داد!
 

فقط زمان می تواند عظمت عشق را درک کند 


روزگاری در جزيره ای دور افتاده تمام احساسها در كنار هم به خوبی و خوشی زندگی می كردندخوشبختی. پولداری. عشق. دانائی. صبر.غم. ترس.......هر كدام به روش خويش می زيستند .تا اينكه يك روز دانائی به همه گفت: هر چه زودتر اين جزيره را ترك كنيد زيرا به زودی آب اين جزيره را خواهد گرفت اگر بمانيد غرق می شويد.تمام احساسها با دستپاچگی قايقهای خود را از انبارهای خانه های خود بيرون آوردند وتعميرش كردند.همه چيز از يك طوفان بزرگ شروع شدوهوا به قدری خراب شد كه همه به سرعت سوار قايقها شدندوپارو زنان جزيره را ترك كردند.در اين ميان عشق هم سوار قايقش بود اما به هنگام دور شدن از جزيره متوجه حيوانات جزيره شدكه همگی به كنار جزيره آمده بودند و وحشت را نگه داشته بودند و نمی گذاشتند كه او سوار بر قايقش شود.عشق به سرعت برگشت و قايقش را به همه حيوانات و وحشت زندانی شده سپرد. آنها همگی سوار شدند و ديگر جائی برای عشق نماند.!!!!!!!!!قايق رفت و عشق تنها در جزيره ماند. جزيره هر لحظه بيشتر به زير! آب ميرفت و عشق تا زیر گردن در آب فرو رفته بود.او نمی ترسيد زيرا ترس جزيره را ترك كرده بود. فرياد زد و از همه احساسها كمك خواست.اول كسی جوابش را نداد. در همان نزديكی قايق ثروتمندی را ديد و گفت:ثروتمندی عزيز به منكمك كن ثروتمندی گفت: متاسفم قايقم پر از پول و شمش و طلاست و جائی برای تو نيست.عشق رو به (غرور) كرد وگفت: مرا نجات می دهی؟ غرور پاسخ داد: هرگز تو خيسی و مرا خيس ميكنی.عشق رو به غم كرد و گفت: ای دوست عزيز مرا نجات بدهاما غم گفت: متاسفم دوست خوبم من به قدری غمگينم كه يارای كمك به تو را ندارم بلكه خودماحتياج به كمك دارم.در اين حين خوشگذرانی وبيكاری از كنار عشق گذشتند ولی عشق هرگز از آنها كمك نخواست.از دور شهوت را ديد و به او گفت: آيا به من كمك ميكنی؟ شهوت پاسخ داد البته كه نه!!!!!سالها منتظر اين لحظه بودم كه تو بميری يادت هست هميشه مرا تحقير می كردی همه می گفتند تو از من برتری ، از مرگت خوشحال خواهم شدعشق كه نمی توانست نا اميد باشد رو به سوی خداوند كردو گفت :خدايا مرا نجات بدهناگهان صدائی از دور به گوشش رسيد كه فرياد می زد نگران ن! باش تو را نجات خواهم داد.عشق به قدری آب خورده بود كه نتوانست خود را روی آب نگه دارد و بيهوش شد.پس از به هوش آمدن خود را در قايق دانائی يافتآفتاب در آسمان پديدارمی شد و دريا آرامتر شده بود. جزيره داشت آرام آرام از زير هجوم آببيرون می آمد و تمام احساسها امتحانشان را پس داده بودند عشق برخواست به دانائی سلام كرد واز او تشكر كرد. دانائی پاسخ سلامش را داد وگفت: من شجاعتش را نداشتم كه به نجات تو بيايم شجاعت هم كه قايقش از من دور بود نمی توانست برای نجات تو بياید تعجب می كنم تو بدون من و شجاعت چطور به نجات حيوانات و وحشت رفتی؟هميشه ميدانستم درون تو نيروئی هست كه در هيچ كدام از ما نيست تو لايق فرماندهی تماماحساسها هستی. عشق تشكر كرد و گفت: بايد بقيه را هم پيدا كنيم و به سمت جزيره برويم ولی قبل از رفتن می خواهم بدانم كه چه كسی مرا نجات داد؟؟ دانائی گفت كه او زمان بود.عشق با تعجب گفت: زمان؟؟!!!!!دانائی لبخندی زد وپاسخ داد: بله چون اين فقط زمان است كه می تواند بزرگی و ارزش عشق را درك کند....

+نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعتتوسط ایمان | |

از کجا آغاز کنم

بیان قصه ای را که گویای عظمت و شکوه یک عشق باشد

شكوه يك عشق

زندگی تجربه تلخ فراوان دارد

دو سه تا کوچه و پس کوچه و یک عمر بیابان دارد....


 

اونی رو پیدا کن که باعث میشه قلبت لبخند بزنه خوابی رو ببین که آرزوشو داری اونجایی برو که دلت می خواد بری اونی باش که دلت می خواد باشی چون تو فقط یه بار زندگی می کنی و فقط یه فرصت واسه انجام تمام کارهایی که دلت می خواد انجام بدی داری

 






 

 



 

 


پروانه عشق


 

باز من و صدا بزن پروانه عشق


 

باز سري به ما بزن دردانه عشق


 

به ضيافت دل وا کن در گلخانه را


 

بگير در آغوشت من ديوانه را


 

عشق و ازدواج



شاگردي از استادش پرسيد: عشق چست؟
استاد در جواب گفت:به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياوراما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت.استاد پرسيد:چه آوردي؟ و شاگرد با حسرت جواب داد:هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه هاي پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا كردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندم زار رفتم .
استاد گفت: عشق يعني همين
شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست؟
استاد به سخن آمد كه:به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور اما به ياد داشته باش كه باز هم نمي تواني به عقب برگردي شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهي با درختي برگشت. استاد پرسيد كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت:به جنگل رفتم و اولين درخت بلندي را كه ديدم، انتخاب كردم. ترسيدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالي برگردم .
استاد باز گفت:ازدواج هم يعني همين



 

+نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعتتوسط ایمان | |

 

من به هستي من به من و من به تو مي انديشم
اي دوست که سراي زندگي من بي تو سراچه اي خاليست
در زمزمه جويباران زندگي را جستجو کن
در نواي مرغان عاشق سرود حيات بخوان
در همهمه ي شاخساران روح را دنبال کن
در طلوع خورشيد لبخند بزن
در بينهايت به عشق بيانديش
و در صداقت و پاکي خود را درياب

 

 

عشق یعنی

 عشق يعني يك سلام و يك درود

 عشق يعني درد و محنت در درون

 عشق يعني يك تبلور يك سرود

 عشق يعني قطره و دريا شدن

 عشق يعني يك شقايق غرق خون

 عشق يعني زاهد اما بت پرست

 عشق يعني همچو من شيدا شدن

 عشق يعني همچو يوسف قعر چاه

 عشق يعني بيستون كندن بدست

 عشق يعني آب بر آذر زدن

 عشق يعني چون محمد پا به راه

 عشق يعني عالمي راز و نياز

 عشق يعني با پرستو پرزدن

 عشق يعني رسم دل بر هم زدن

 عشق يعني يك تيمم يك نماز

 عشق يعني سر به دار آويختن

 عشق يعني اشك حسرت ريختن

 عشق يعني شب نخفتن تا سحر

 عشق يعني سجده ها با چشم تر

 عشق يعني مستي و ديوانگى

 عشق يعني خون لاله بر چمن

 عشق يعني شعله بر خرمن زدن

عشق يعني آتشي افروخته

 عشق يعني با گلي گفتن سخن

 عشق يعني معني رنگين كمان

 عشق يعني شاعري دلسوخته

 عشق يعني قطره و دريا شدن

 عشق يعني سوز ني آه شبان

 عشق يعني لحظه هاي التهاب

 عشق يعني لحطه هاي ناب ناب

 عشق يعني ديده بر در دوختن

 عشق يعني در فراقش سوختن

 عشق يعني انتظار و انتظار

 عشق يعني هر چه بيني عكس يار

 عشق يعني سوختن يا ساختن

 عشق يعني زندگي را باختن

 عشق يعني در جهان رسوا شدن

 عشق يعني مست و بي پروا شدن

 عشق يعني با جهان بيگانگى
 

 

+نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعتتوسط ایمان | |

ميخواهم برايت بنويسم، اما مانده ام که از چه چيز و چه کس بنويسم؟! از تو که

بي رحمانه مرا تنها گذاشتي يا از خودم که چون تک درختي در کوير

خشکم؟ از تو بنويسم که قلبت از سنگ بود يا از خودم که شيشه اي بي حفاظ بودم؟

امشب ازچه بنويسم؟از دستهايت که فقط سنگيني سيليهايت را به يادم مي آورد يا از

دستهايم که هر شب به سوي آسمان بلند ميکردم و از خدا به دعا ترا
سكوت تلخ
ميخواستم و ديدگان باراني ام را همسفر دعاهايم ميکردم تا واسطه ي شفاعتم شوند؟

امشب از چه بنويسم؟از قلبي که مرا نخواست يا از قلبي که تو را خواست؟ شايد هم اگر

در دادگاه عشق محاکمه بشوم دادستان تو را مقصر نداند و بر زودباوري قلب من که تورا

بي ريا و مهربان انگاشت اتهام بزند...شايد از اينکه زود دلبسته شدم

و از همه ي وابستگي ها بريدم تا تو را داشته باشم به نوعي

گناهکار شناخته شوم.نه!نه! شايد هم گناه را بر گردن چشمان تو بگذارند که هيچ وقت

مرا نديد يا ديد و ناديده گرفت چون از انتخابش پشيمان شده بود...

مهرم را حلال کردم تا جان تو را آزاد کنم که شايد دوري موجب دوستي بيشترمان شودو

تو معناي (دوست داشتن) يعني سفر به رويا را بداني.

شايد تو راست ميگفتي دوست داشتن حقيقتي بود براي شاد بودن قلبي که در قفس

سينه اش به ياد تو مي تپد. شايد از نظر تو دوست داشتن و مهر

ورزيدن بي معناست اما وقتي حضورش را در قلبت حس کني برايت معناي بودن ، ماندن و

خواستن را پيدا ميکند. چه سود که تو آنرا در قلبت حس نکردي و

معنايش را ندانستي ، از من بريدي و از اين آشيان پريدي مگر از من چه بد ديده بودي اي

نامهربان که ترکم کردي و دل برتنهائيم نسوزاندي.

اي کاش هيچ گاه نگاهمان با هم آشنا شده بود ، اي کاش هرگز نديده بودمت و دل به

تو دلشکن نمي بستم. اي کاش هيچ گاه عطر ياد و خاطرات گذشته در

مشام روحم باقي نمانده بود تا امروز مجبور به تحمل مجازات تنهايي شوم. اي کاش از

همان اول بي وفايي و ريا کاري تو را باور داشتم و اي کاش هيچ گاه

قدم در زندگي سردم نمي گذاشتي و من هيچ وقت صداي قدمهايت رادر کوچه ي بن بست

زندگي ام نشنيده بودم اما تو آمدي و در قلبم نشستي و معناي

دل بستن را به من آموختي اما زود رفتي و عهد ديرينمان را شکستي و دلم را به آتش

کشيدي و تا خاکستر آنرا بر باد ندادي که جاي پايت را پاک کني آسوده

نشدي.

تنها مرحمي که بر زخم قلب و روحم دارم اشکهاي لبريز از ملالي است که بي اختيار از

ديدگانم روان است . تو گريستن را با رفتنت به من آموختي .

انتظار باز آمدنت بهانه اي براي هاي هاي گريه هاي شبانه ام شد و علتي براي چشم به

راه دوختنم.

اما... امشب مينويسم تا تو بداني که ديگر با ياد آوري اولين ديدارمان چشمانم پر از اشک

نميشود چون بي رحمي آن قلب سنگين را باور دارم.

امشب ديگر اجازه نخواهم داد که قدم به حريم روياهايم بگذاري چون اينبار من اينطور

خواسته ام.

هر چند که علت رفتنت را نمي دانم و علت پا گذاشتن روي تمام حرفهايت را اما،...باور کن

... که ديگر باور نخواهم کرد عشق را...ديگر باور نميکنم محبت را...
دل شكسته
و اگر باز گردي به تو نيز ثابت خواهم کرد...

+نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعتتوسط ایمان | |

 

من یه سوال داشتم که از شما میخوام در موردش نظر بدین؟

 

به نظر شما رابطه دختر و پسر درسته یا غلط؟

 

اگه درسته تا چه حدی باید باشه که باعث بی بندوباری نشه؟

 

اگه غلطه خوب باید چکار کنیم که دچار این مسائل نشیم؟

 

خواهشان توضیح بدین ممنون میشم.

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعتتوسط ایمان | |